توی غربت پرنده خنده معنایی نداره
تو شبهای سرد پرواز آسمون جایی نداره
شعر سرخ پر پرواز دیگه رو لبش نمونده
توی خلوت سکوتش دیگه از عشق نمی خونه
روی تک درخت خونه جای یک بغل ترانه
واسه اون وقت که پرنده دل به سرما نسپرده
تنها یادگار اون روزها که پرنده نغمه خونده
دیگه اما این پرنده کنج یک قفس اسیره
با چه شوقی اون بخونه وقتی میدونه میمیره
وقتی اون دیگه بمیره قلب عاشقاشم میگیره
من و تو مثل پرنده که توی قفس اسیره
اگه ما اینجا بمونیم دیگه عاشقی تمومه
جای ما کنج قفس نیست ما جامون تو آسمونه
پر بگیر پرنده دیگه فرصتی نمونده... دیگه فرصتی نمونده
دیگه لحظه ای تعلل واسه فردا خیلی دیره